خرید بک لینک
خونه در شلوغ ترین حالت ممکن قرار دارهسپهر و فرستادم خونه مامان فاطمه بلکه مرتب کنم اما نشینم منچرز بازی میکنم خیلی وقته نیومدم بنویسم یعنی نرسیدم که بیام بگم از محرم و نذری ها بگماز شمال و اون صبحونه جنجالی که برای حامد استوری کردم بگم از باشگاه فهیمه بگم از دعوا های فامیلی بگم از نقل مکان کردن عمه بگمو قشنگ تر از همه ( چشام قلبی) از ماشین جدیدم بگمیعنی این ۲ هفته من صد خودمو گذاشتم برای این ماشین....بمونه اینجا یادگاری که بیام بعداً تعریف کنم چه مکالمه بعد این عکس توی گروه بود آرزو میگه من میدونم تا سال بعد رنج روور میخری ایشالافعلا فامیل همیشه در صحنه فوکوس کردن رو ما که دوباره این زن و شوهر ماشین هاشون و عوض کردن و من چقدر بدم میاد از اون خودشیرینی که خیلی خوب آمار داره من خودم خریدم اما میاد پیش حامد میگه وااای آقا حامد مرسی برای الهام ماشین جدید گرفتین(حالت تهوع)دیروز خونه یکی از اقوام سفره بودم بخاطر اربعینیکی از مهمون ها که میشناختمش بچه ۲ ساله رو زد و دست گذاشت رو دهنش من گفتم بچه خفه شد ، برد اتاق خواب و دوباره اونجا هم چندتا نواختو قلب من گرفتاون بچه همه ش ۲ سالش هست ... هم سن سپهر من بود چشماش اینقدر مظلوم بود چجوری دلت میاد منم عصبانی میشم گاهی وقتا به سپهر تشر میزنم که محکم صداش میکنم سپهر عه ، همراه یه اخمتاحالا بچه مظلوم و نزدم اون بچه پناهی نداره جز مادراز گردن بچه گرفته بود فشار میداد میگفت صدات در بیاد خفه ات میکنم کاش من نبینم این صحنه هارو روانم میریزه بهم این روزا میشینم پشت فرمونم و میگم خدایا شکرتاز هر ۱۰ تا کلمه ۵ تاش شکر هستشیادی کنیم از جاری های فتنهکه خدارو شکر خدارو شکر من همیشه با حامد روراست هستمهرچی میشه جفتمون به همدیگه میگیم و چقدر این راب

برچسب: نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1402 ساعت: 15:50

صفحه بندی